تبلیغات
عشق من فقط او است - کریم خان زند و مرد درویش
 
عشق من فقط او است
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : محمد
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
درویشی تهی‌‌دست از کنار باغ کریم خان زند عبور می‌کرد. چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره‌ای به او کرد. کریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ آوردند.
کریم خان گفت: این اشاره‌های تو برای چه بود؟
درویش گفت: نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم.
آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده؟
کریم خان در حال کشیدن قلیان بود؛ گفت چه می‌خواهی؟
درویش گفت: همین قلیان، مرا بس است.
چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت.
خریدار قلیان کسی نبود جز کسی که می‌خواست نزد کریم خان رفته و تحفه برای خان ببرد.
پس جیب درویش پر از سکه کرد و قلیان نزد کریم خان برد.
روزگاری سپری شد. درویش جهت تشکر نزد خان رفت.
ناگه چشمش به قلیان افتاد و با دست اشاره‌ای به کریم خان زند کرد و گفت: نه من کریمم نه تو؛ کریم فقط خداست، که جیب مرا پر از پول کرد و قلیان تو هم سر جایش هست.
 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 26 شهریور 1392
محمد
سه شنبه 17 مرداد 1396 07:45 ق.ظ
Excellent blog here! Also your website loads up very fast!
What host are you using? Can I get your affiliate link
to your host? I wish my site loaded up as quickly as yours lol
جمعه 25 فروردین 1396 01:59 ق.ظ
Heya i am for the first time here. I found this board
and I find It truly useful & it helped me out a lot. I hope to give something back and aid others like you aided me.
جمعه 18 فروردین 1396 09:24 ب.ظ
WOW just what I was looking for. Came here
by searching for کریم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر